قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

348

درة التاج ( فارسى )

آخرست بأو بمحموليّت لكن اين دو نسبت متّحد باشند بكيف ، به جهت آنك هر جيز كى موضوع ديگرى باشد بايجاب ، يا سلب آن ديگر محمول باشد برو هم بر آن وجه ، اگر ايجاب ، ايجاب ، و اگر سلب سلب . و همجنين متّحد باشند به جهت جون وجوب ، مثلا اگر او را اعتبار بحسب ذاتى كنند كى موضوع و محمول برو صادق باشند ، جه هرگاه كى ذات موضوع بحالتى باشد كى ثبوت محمول او را ضرورى باشد ، بضرورت محمول بحالتى باشذ كى ثبوت او آن ( ذات ) را ضرورى بود ، و اگر وجوب بحسب مفهوم موضوع و محمول اعتبار كنند اتّحاد در جهت لازم نباشد ، جه شايد كى محمول اعمّ باشذ از موضوع ، جنانك الانسان حيوان ، يا اخصّ ازو ، جنانك الانسان كاتب بالفعل بس ممتنع باشذ تحقق انسان بىآنك حيوان برو محمول باشد ، و ممتنع نباشد تحقّق حيوان بىآنك بر انسان محمول باشذ و همجنين ممتنع باشذ تحقق كاتب بالفعل بىآنك بر انسان محمول باشذ و ممتنع نباشد تحقق انسان بىآنك كاتب بالفعل برو محمول باشذ . [ و ] ديگر بدان كه نسبت جيزى با ديگرى « 1 » بآنك او موضوع او باشد غير نسبت همان جيزست با آن ديگر بآنك محمول باشد برو ، و الّا قضيه و عكس آن در كيف مختلف نشدندى بسبب اتحاد نسبت موضوع با محمول ، و نسبت محمول با موضوع در كيف ، لكن آن دو نسبت مختلف مىشوند ، جنانك در قضاياء غير منعكسه اين جنين مطلق گفته ( اند ) و لكن اين وقتى تمام شوذ كى مطلوب جزوى باشذ . تعليم سيم در خصوص و حصر و اهمال قضايا موضوع در ذكر اگر جزوى باشذ حمليّه را شخصيه و مخصوصه

--> ( 1 ) - جيزى با جيز ديگر - م